مهستان؛ حامد شجاعی: سالها و بلکه دهههایی به درازای بیش از یک سده است که در این سرزمین رنجور، «مردم» نقل هر محفل سیاسی و زینتبخش نطقهای پرطمطراق تحلیلگران و متولیان بازی قدرت در دو سوی کشمکش پوزیسیون و اپوزیسیون هستند.
هر کس که به هر شکلی به هر تریبونی دست مییابد خود را نماینده یا مدعی پیگیری مطالبات مردم مینامد و این حق را برای خود قائل است که از جانب همه مردم به اظهارنظر بپردازد؛ تو گویی که «مردم» از زبان وی در حال سخن گفتناند و ازقضا غایب همیشه حاضر این از «مردم» دمزدنها خود مردماند.
پس ضروری است هر آنکس که به دلیل جایگاه خود قادر به سخن گفتن و طرح بحث در هر تریبون و محفلی است که پژواک صدا در آن فراتر از خلوت شخصی فرد صاحبسخن است پیش از آغاز کلام، تعریف خود را از «مردم» به صراحت بیان کند تا مخاطب به روشنی بداند که ناطق از کدام «مردم» دم میزند.
آیا «مردم» همانهایی هستند که در تجمعات و تظاهرات رسمی حکومت در داخل کشور در امنیت کامل امکان فریاد زدن اعتقاداتشان را دارند؟
یا «مردم» همانهایی هستند که در تجمعات و تظاهرات مخالفان حکومت در جایجای جهان غیر از ایران امکان بروز و ظهور پیدا میکنند؟
یا «مردم» کسانی هستند که ازقضا نه با گروه نخست احساس قرابتی دارند و نه در فریادهای گروه دوم انعکاسی از خواستهها و دغدغههایشان میشنوند؟
آیا از منظر صاحبان تریبون، هر کس که با ایشان همرأی و همنظر باشد شایسته دریافت عنوان «مردم» است و دیگران بیگانهاند؟
به عبارت دیگر، تا زمانی که تکلیف معنا و مفهوم «مردم» در منظر مدعیان سخن گفتن از جانب مردم معین نشود، جامعه نه تصویر خود را در سیمای هیچ صاحب تریبونی میبیند و نه صدای خود را از فراز هیچ بلندگویی میشنود.
در چنین شرایطی گروههای مختلف «مردم» به تناسب فرصت و فضایی که ممکن است بیابند خود را محق میدانند که مدعی برخورداری از همه حقوق همه مردم باشند و دیگران را مقصر و بانی همه ناکامیهای همه مردم بدانند.
این آغاز چندپارگیها و گسستهای هولناک اجتماعیست که با سست کردن مفاهیمی همچون همدلی و اعتماد در میان آحاد «مردم» بهمرور زمان سرمایه اجتماعی را زائل کرده و روح جمعی را میکشد و جامعهای که دچار فقدان روح جمعی شود، علاوه بر از دست دادن قدرت تابآوری در شدائد و فراز و نشیبها، توان برخاستن از زیر آوار حوادث برای ساختن دوباره سرزمین و اجتماع خود را نیز نخواهد داشت.
از اینرو، وظیفه اخلاقی و ملی صاحبان رسانه و تریبون آن است که پیش از آغاز کلام به خود و مخاطبانشان یادآوری کنند که ایشان تنها بیانگر دیدگاههای بخشی از «مردمی» کثیر با دغدغهها، نگرشها، سبکهای مختلف زندگی و اعتقادات متنوع و متکثر دینی و سیاسی بوده و آنچه میگویند یا مینویسند حداکثر منعکسکننده نظرات همان بخش موافق با ایشان است که قطعا همه «مردم» نیستند.
گزافهگویی نیست اگر صاحب این قلم مدعی شود مقدمه مهم گذار از این دوران پرآشوب که حتی هر گفتوگوی معمولی بین دو عضو یک خانواده یا دو دوست قدیمی، به سبب اختلاف نظر یا تفاوت عقیده منتهی به مجادله و مشاجره میشود تعیین تکلیف مفهوم «مردم» است؛ تا همگان بدانند وقتی از مردم گفته میشود مراد، کدام «مردم» است.





