مهستان؛ آیلین ایرانمنش: این هفته، حین کوهنوردی، با یکی از همنوردان پا به سن گذاشته و با تجربه گروه همصحبت شدم. از شنیدن خاطراتشان، اتفاقهایی که سالها قبل افتاده بود و چیزهایی که زمانی بخشی از زندگی روزمره مردم بوده است، واقعاً لذت میبردم. بعضی از آن چیزها را اصلاً تجربه نکرده بودم، اما شنیدنشان برایم حس عجیبی داشت؛ چیزی شبیه نوستالژی برای گذشتهای که حتی متعلق به من نبود.
بعد از آن گفتوگو، به این فکر کردم که چرا ما، بهعنوان نسل جوان امروز، اینقدر به چیزهای قدیمی علاقهمند شدهایم؟
چرا عکسها و دوربین های قدیمی، موسیقیهای سالهای گذشته، لباسهای دهههای قبل، دفتر خاطرات و حتی وسایل قدیمی دوباره جذاب شدهاند؟
نوستالژی معمولاً با خاطرات شخصی ما ارتباط دارد؛ دلتنگی برای کودکی، خانه قدیمی، مدرسه یا آدمهایی که زمانی در زندگیمان بودهاند.
اما درباره نسل Z، ماجرا کمی متفاوت است. گاهی برای چیزی دلتنگیم که خودمان اصلاً تجربهاش نکردهایم.
ممکن است یک جوان امروز عاشق موسیقی دهههای گذشته باشد، از دیدن عکسهای قدیمی لذت ببرد یا دلش بخواهد با یک دوربین قدیمی عکس بگیرد؛ در حالی که بخش زیادی از کودکیاش در دنیای گوشیهای هوشمند و اینترنت گذشته است. پس شاید چیزی که تجربه میکنیم فقط نوستالژی نباشد؛ شاید نوعی دلتنگی برای یک سبک زندگی متفاوت باشد. امروز پیامها در چند ثانیه میرسند، اخبار لحظهای تغییر میکنند، محتواها پشت سر هم ظاهر میشوند و تقریباً همیشه چیزی برای دیدن، خواندن یا پاسخ دادن وجود دارد.
در چنین دنیایی، گذشته در ذهن ما میتواند آرامتر به نظر برسد. عکس چاپشدهای که فقط یک قاب داشت. نامهای که برای رسیدنش باید منتظر میماندیم. دفتر خاطراتی که برای نوشتن در آن، چند دقیقه از روزمان را کنار میگذاشتیم.
شاید جذابیت این چیزها فقط قدیمی بودنشان نباشد؛ بلکه آهستهتر بودنشان باشد. یکی از جالبترین نمونههای این بازگشت، محبوب شدن عکسهای دوربینهای قدیمی است.
عکسهایی که تارند، فلاش شدید دارند، رنگشان دقیق نیست یا حتی کادرشان کامل نیست.
در دورهای که با چند لمس میتوانیم عکس را ویرایش کنیم و حتی با هوش مصنوعی تغییر دهیم، همین نقصها میتوانند جذاب باشند.
شاید چون به ما یادآوری میکنند که قرار نیست همه چیز کامل باشد. یک عکس قدیمی لازم نیست بینقص باشد تا خاطرهانگیز شود. شاید بخشی از علاقه نسل Z به گذشته، واکنشی به زندگی بیش از حد دیجیتال باشد.
ما تقریباً همهچیز را از طریق صفحه نمایش تجربه میکنیم؛ از ارتباط با دوستان گرفته تا خرید، سرگرمی، آموزش و حتی پیدا کردن اطلاعات. بنابراین تجربههای فیزیکی و قدیمی میتوانند ارزش تازهای پیدا کنند. نوشتن با دست، چاپ کردن عکس، ورق زدن یک کتاب قدیمی، شنیدن خاطرات یک فرد یا نگه داشتن یک وسیله قدیمی، تجربههایی هستند که نمیتوان آنها را با یک اسکرول ساده جایگزین کرد.
شاید برای همین بود که آن گفتوگوی ساده در کوه برای من جذاب شد. من فقط به چند خاطره گوش نمیدادم؛ داشتم برای مدتی کوتاه وارد دنیایی میشدم که قبل از من وجود داشته است.
آیا نسل Z میخواهد به گذشته برگردد؟ احتمالاً نه.
نسل Z قرار نیست اینترنت، گوشی هوشمند یا تکنولوژی را کنار بگذارد و به گذشته برگردد. اتفاقاً تکنولوژی بخش جداییناپذیر زندگی این نسل است. اما شاید این نسل میخواهد بعضی چیزهای گذشته را دوباره تجربه کند. نه لزوماً خود گذشته، بلکه حسهایی که به آن نسبت میدهد: آرامش، سادگی، انتظار، لمس کردن، شنیدن داستانها و تجربه کردن لحظه بدون اینکه فوراً آن را تبدیل به محتوا کند.
برای همین است که یک دوربین قدیمی، یک آهنگ قدیمی یا حتی گفتوگو با فردی از نسلهای قبل برای جوان امروزی جذاب است.
ما دلتنگ گذشتهای نیستیم که خودمان در آن زندگی کرده باشیم؛ گاهی دلتنگ حسی هستیم که فکر میکنیم گذشته در خود داشته است.
و شاید در دنیایی که هر روز سریعتر میشود، علاقهی ما به گذشته، در نهایت دعوتی برای برگشتن به عقب نباشد؛ دعوتی باشد برای اینکه در شتاب زندگی امروز، بعضی چیزهای ساده دوباره یادمان بیاید.
و گاهی سرعت زندگی را کم کنیم و فقط گوش بدهیم، نگاه کنیم و زندگی کنیم.
چرا نسل Z دلتنگ گذشته ای است که ندیده؟
Share This Article
بدون دیدگاه





