مهستان؛ امیرحسین ثابتی این روزها مهمترین سخنگوی اصولگرایان رادیکال است؛ جریانی که به نظر از روند جنگ و مذاکره میان ایران و آمریکا راضی نیست و معتقد است که باید راهبردی تهاجمیتر اتخاذ شود.
در حالی که رهبران جبهه پایداری این روزها دوز حملات سیاسی خود به قالیباف و مذاکرهکنندگان را کم کردهاند، ثابتی از سخن گفتن باز نمیایستد.
او در یک مصاحبه مبسوط تلویزیونی به تندی از راهبرد ایران در جنگ و مذاکره انتقاد کرده است.
جوهر کلام او را میتوان در توصیه راهبرد حمله پیشدستانه خلاصه کرد، او تصریح میکند که آمریکا و اسرائیل بعد از جام جهانی دوباره و با شدت به ایران حمله خواهند کرد.
پس این ایران است که باید زودتر تهاجم پیشدستانه را آغاز کند. حتی اگر آمریکا تهدید لفظی کرد، ایران باید پایگاههای آن در کشورهای منطقه و زیرساخت انرژی را هدف قرار دهد.
فارغ از گوینده این سخن چنین راهبردی تا چه اندازه میسر است و چه منفعتی خواهد داشت؟ ایران توان آسیب رساندن به زیرساخت انرژی منطقه و کشورهای متحد آمریکا را دارد.
این چیزی است که در طول جنگ ۴۰ روزه به خوبی ثابت شده است. اما فایده نظامی چنین اقدامی چه خواهد بود؟
البته که ایران با این کار تا حدودی از مزایای اصل غافلگیری استفاده خواهد کرد، اما بعد از بازی کردن این کارت بسیار مهم روند به چه سو خواهد رفت؟ بدیهی است که آمریکا در این صورت با خیالی آسوده زیرساختهای نفت و گاز و انرژی ایران را هدف قرار میدهد.
آن چه تا به حال مانع بزرگ این اقدام بوده، مخالفت متحدان عرب آمریکا در منطقه بوده که از ویران شدن زیرساختهای خود نگران هستند. اما در صورت حمله پیشدستانه همه آنها در صف مشوقان حمله به زیرساخت انرژی ایران قرار میگیرند و بسا که رسما در آن مشارکت کنند.
در جنگ نباید ترسید، اما باید گام بعد را به دقت محاسبه کرد. در آن لحظه گام بعدی ایران چه خواهد بود؟ از سوی دیگر بحران شدید اجتماعی و اقتصادی ناشی از هدف قرار گرفتن زیرساختهای کشور وضعیت داخلی را به کدام سمت خواهد برد؟ آیا اسرائیل که به دلیل دور بودن از صحنه نبرد در معرض آسیب کمتری در این حوزه است، برنده اصلی بازی نخواهد بود؟
گذشته از این عواقب، حمله پیشدستانه چه مزیتی برای ایران ایجاد میکند. به فرض که آمریکا و اسرائیل بعد از جام جهانی قصد حمله مجدد به ایران را داشته باشند که بعید هم نیست. آیا به جای حمله پیش دستانه بهتر نیست که این فرصت صرف بازیابی توان نظامی و ترمیم آن تا حد ممکن شود؟
در مهلت ۲ ماه باقی مانده تا سرفصل مد نظر این عضو مجلس شورای اسلامی، آیا سرعت ترمیم زیرساخت نظامی ایران بیشتر خواهد بود یا آمریکا؟ اساسا این تنفس در عملیات نظامی بیشتر به سود نیروهای مسلح ایران است یا آمریکا و آیا نمیتوان امیدوار بود که در همین دو ماه تاخیر جنگ، دینامیسم صلح و روندهای مرتبط با میانجیگری فرصتی بیابند؟
سوالات در این باره بسیار است اما به نظر نخست باید به یک سوال اصلی جواب داد و آن هم این که پیشنهاد ثابتی به عنوان سخنگوی بیباک اصولگرایان رادیکال، اساسا یک راهبرد نظامی است یا تاکتیکی برای رقابت سیاسی؟ رقابت سیاسی البته که مجاز و ممدوح است اما آیا گاهی نباید هزینه آن را در نظر گرفت؟ به روان فرسوده جامعه و سایه سنگین جنگ بر اقتصاد ایران فکر کرد و به دیپلماتهای پشت میز و نظامیان در آمادهباش؟





