مهستان؛ مهدی محمودی: فیلم حاجی واشنگتن ساخته زنده یاد علی حاتمی، با روایت حضور نخستین سفیر ایران در آمریکا در عهد ناصری قاجار، فرصتی برای تامل در تاریخ فرهنگ سیاسی ایران، مناسبات قدرت، مواجهه با جهان جدید و زمینههای شکلگیری اندیشه اصلاحات فراهم میکند. این فیلم، فراتر از روایت زندگی یک سفیر در غربت، تصویری از جامعهای ارایه میدهد که در آستانه مواجهه با جهانی متفاوت، با محدودیتهای ساختاری، فرهنگی و سیاسی خود روبهرو میشود.
نخست: فرهنگ سیاسی تبعی، بازتولید مناسبات رعیتی
یکی از مضامین برجسته فیلم، بازنمایی فرهنگ سیاسی تبعی در جامعه ایران است. فرهنگی که در آن رابطه میان حاکم مطلق و محکوم، نه بر مبنای حقوق متقابل شهروندان و حاکمیت، بلکه بر اساس اطاعت، تملق و پذیرش فرادستی مطلق قدرت تعریف میشود. در گزارش سفیر به سلطان، میتوان جلوههایی از این فرهنگ را مشاهده کرد. جایی که مناسبات سیاسی همچنان با منطق دربار و ادبیات فرمانبرداری صورتبندی میشوند. در چنین نظمی، فرد بیش از آنکه خود را صاحب حق بداند، رعیت قدرت تلقی میکند و حاکم نیز نه خدمتگزار جامعه، بلکه صاحب اختیار آن است. این رابطه، به ساختار اداری حکومت محدود نمیماند، بلکه در زبان، رفتار و الگوهای ارتباطی جامعه نیز بازتولید میشود.
دوم: مشروعیت الهی سلطنت و جایگاه سلطان
در جهان سیاسی بازنماییشده در فیلم، سلطنت بر تصوری از مشروعیت الهی استوار است. تصوری که سلطان را ظلالله میداند و اقتدار او را به منشایی فراتر از اراده مردم پیوند میزند. در چنین چارچوبی، حاکمیت به جای اینکه نهادی برآمده از اراده عمومی و پاسخگو در برابر جامعه باشد، قدرتی برخوردار از منزلتی قدسی تلقی میشود. پیامد سیاسی این تصور، نیز دشوار شدن نقد قدرت و محدود شدن امکان مطالبه پاسخگویی از حاکم است. البته فرهنگ سیاسی ایران در دوره قاجار یکدست نبود و در کنار این الگوی سلطنت، سنتهای دیگری نیز در جامعه وجود داشتند. اما فیلم با برجسته کردن مناسبات درباری، امکان تامل در یکی از ریشههای تاریخی اقتدارگرایی و فرهنگ فرمانبرداری را فراهم میکند.
سوم: مواجهه ایران با غرب و عدم شناخت متقابل دو جهان
اعزام سفیر ایران به آمریکا را میتوان بخشی از فرایند تاریخی آشنایی ایران با جهان جدید دانست. فرایندی که در دوره قاجار، بهتدریج ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اداری پیدا کرد. این مواجهه، تنها به شناخت غرب از سوی ایرانیان محدود نبود. بلکه مسئله شناخت متقابل دو جهان را نیز پیش میکشید. ایرانیانی که با ساختارهای متفاوت حکمرانی، مناسبات اجتماعی و شیوههای زیست در غرب مواجه میشدند، ناگزیر بودند درباره وضعیت جامعه خود نیز پرسشهای تازهای مطرح کنند. در این میان، سفرهای خارجی، اعزام محصلان، مأموریتهای دیپلماتیک و آشنایی با نهادهای جدید، به انتقال تجربهها و شکلگیری زمینههای فکری اصلاحات کمک کردند. سفرنامهها و رسالههای اصلاحی دوره قاجار را نیز باید در بستر گستردهتر این مواجهه تاریخی و در کنار عوامل داخلی، از جمله بحرانهای سیاسی و مالی حکومت، بررسی کرد.
چهارم: آشنایی با تشریفات اداری و نظم بوروکراتیک
فیلم همچنین امکان توجه به فاصله میان دستگاه حکومتی ایران و الزامات دیپلماسی و تشریفات اداری جدید را فراهم میکند. دیپلماسی مدرن به حضور یک نماینده در کشوری دیگر محدود نیست، بلکه به سازمان اداری منسجم، منابع مالی کافی، ارتباطات مؤثر، قواعد مشخص و توانایی اجرای تصمیمها نیاز دارد. مواجهه با این الزامات، محدودیتهای ساختاری دستگاه حکومتی ایران را آشکارتر میکرد. آشنایی با شیوههای جدید اداره امور، در بلندمدت میتوانست این پرسش را پیش بکشد که چرا برخی دولتها از سازمان اداری منظمتر و توان اجرایی بیشتری برخوردارند و چه اصلاحاتی برای بهبود وضعیت ایران ضروری است.
پنجم: کشف فضاهای جدید و دگرگونی تصور از زندگی
حضور سفیر در واشنگتن، افزون بر تجربه یک مأموریت سیاسی، مواجهه با فضاها و شیوههای متفاوت زیستن است. شهر جدید، مناسبات اجتماعی متفاوت و نظم دیگری از زندگی روزمره، افق شناخت سفیر را از محیط آشنای خود فراتر میبرد. تجربه زیستن در جهانی دیگر، امکان مقایسه را فراهم میکند، مقایسهای که از رهگذر آن، آنچه پیشتر طبیعی، بدیهی یا تغییرناپذیر به نظر میرسید، به موضوع پرسش تبدیل میشود. از این منظر، سفر خارجی تنها جابهجایی جغرافیایی نبوده است. بلکه میتواند تجربهای معرفتی بوده باشد که در آن فرد، هم جهان جدید را میشناسد و هم جامعه خویش را از منظری تازه بازمیبیند.
ششم: فقر ساختاری دولت و آشکار شدن ناتوانیهای تاریخی
یکی از وجوه مهم روایت، ناتوانی حکومت در تأمین امکانات لازم برای مأموریت دیپلماتیک است. دشواری تأمین مخارج سفارت، در سطحی فراتر از مسئله مالی، میتواند نمادی از ضعف ظرفیت اجرایی و محدودیت منابع دولت قاجار تلقی شود. در اینجا، فاصله میان تصور اولیه سفیر از جایگاه سیاسی ایران و واقعیت امکانات و تواناییهای حکومت آشکار میشود. او بهتدریج درمییابد که منزلت تشریفاتی یک دولت، لزوماً به معنای برخورداری آن از قدرت مالی، سازمان اداری کارآمد و توان اثرگذاری بینالمللی نیست. این مواجهه، زمینه تأمل در فاصله میان ادعا و واقعیت را فراهم میکند. فاصلهای که در تاریخ اصلاحات ایران، بارها به مسئلهای اساسی تبدیل شده است.
هفتم: تجربه شخصی، آگاهی انتقادی
در مسیر روایت، حاجی واشنگتن از موقعیت یک نماینده حکومت که در آغاز بر جایگاه و شأن مأموریت خود تکیه دارد، به موقعیتی متفاوت میرسد. موقعیتی که در آن تجربه غربت، مشاهده محدودیتهای کشور و مواجهه با واقعیتهای زندگی، امکان بازنگری در برداشتهای پیشین را فراهم میکند. دیالوگ مشهور فیلم در صحنه قربانی کردن گوسفند را نیز میتوان در همین چارچوب تفسیر کرد: لحظهای که تجربه شخصی سفیر به بستری برای بیان انتقادی گستردهتر از وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران تبدیل میشود. اهمیت این صحنه در آن است که نقد، دیگر تنها متوجه یک ناکامی فردی یا دشواری یک مأموریت نیست. بلکه افق آن به وضعیتی فراتر گسترش مییابد که در آن، ضعفهای ساختاری و تناقضهای نظم سیاسی خود را آشکار میکنند.
هشتم: تجربه جهانهای دیگر، شکلگیری افق اصلاحات
یکی از خوانشهای ممکن از فیلم آن است که تجربه حضور در جهانهای دیگر را عاملی برای گسترش آگاهی و شکلگیری نگاه انتقادی بدانیم. فردی که پیشتر در چارچوب محدود مناسبات آشنا میاندیشیده، با مشاهده بدیلهای ممکن، به این پرسش میرسد که آیا نظم موجود تنها شیوه ممکن اداره جامعه است؟ این پرسش، یکی از مقدمات فکری اصلاحات است. زیرا اصلاح زمانی امکانپذیر میشود که وضع موجود نه امری طبیعی و تغییرناپذیر، بلکه نظمی تاریخی و در نتیجه قابل بازنگری تلقی شود. البته آگاهی به تنهایی برای تحقق اصلاحات کافی نیست. تبدیل شناخت به تغییر اجتماعی، به اندیشه اصلاحی، به نهادهای سیاسی و اجتماعی، به ظرفیت سازمانیابی، به اراده جمعی و به امکان مشارکت نیز نیاز دارد. از این منظر، پیامدهای مواجهه ایرانیان با جهان جدید را باید یکی از عوامل مؤثر در شکلگیری اندیشه اصلاحات دانست. عاملی که در کنار بحرانهای داخلی، تحولات اقتصادی و اجتماعی و تجربه ناکارآمدی حکومت، به تدریج افقهای تازهای پیش روی جامعه ایرانی گشود. آن دیالوگ معروف، به نظر میرسد حاصل آن فرایندی است که فرد با فهم روزنهای از آگاهی، بیدار میشود و میگوید:
“فکر و ذکرمان شد کسب آبرو…
چه آبرویی؟
مملکت رو تعطیل کنید، دارالایتام دایر کنید درست تر است…
مردم نان شب ندارند…
شراب از فرانسه میآید، قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد میکند، نفوس حقالنفس میدهند…
باران رحمت از دولتی سرقبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم…
میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهلتر…
ریخت مردم از آدمیزاد برگشته، سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده، چشمها خمار از تراخم است، چهرهها تکیده از تریاک…”
نتیجهگیری
حاجی واشنگتن را میتوان روایتی نمادین از مواجهه فرهنگ سیاسی ایران با جهان جدید دانست. مواجههای که در آن، فرهنگ رعیتی، تصور قدسی از قدرت، ضعف سازمان اداری، محدودیتهای مالی و ناآشنایی با مناسبات جدید، در کنار تجربه زیستن در فضایی متفاوت قرار میگیرند. در این خوانش، سفر حاجی واشنگتن تنها مأموریتی دیپلماتیک نیست، تجربهای است که امکان فاصله گرفتن از بداهتهای نظم موجود و مشاهده انتقادی جامعه خویش را فراهم میکند. این تجربه را میتوان در امتداد یکی از زمینههای فکری اصلاحات در ایران قرار داد. فرایندی که در دوره قاجار، با گسترش آشنایی با جهان جدید و طرح پرسشهایی درباره شیوه حکمرانی و سازمان جامعه، ابعاد تازهای یافت و در تحولات بعدی، از جمله انقلاب مشروطه، به یکی از عرصههای مهم منازعه بر سر قدرت، قانون و حقوق مردم تبدیل شد. از این منظر، اهمیت فیلم علی حاتمی در آن است که مسئله اصلاحات را نه در سطح تغییر حاکمان و جابهجایی قدرت، بلکه در سطح دگرگونی آگاهی، نقد فرهنگ سیاسی و بازاندیشی در رابطه میان حاکمیت و جامعه نیز قابل طرح میکند.





