مهستان؛ عباس عراقچی دیروز در مقابل رسانههای جهان در سازمان ملل ایستاد تا مرحله آخر مانور دیپلماتیک ایران را در مقابل رسانهها به انجام برساند. سخنان عراقچی گمانهزنیهای رسانهای را تکمیل و تصحیح کرد: ایران به آمریکا پیشنهاد داده است که در قبال بازگشت به تفاهم اسلامآباد و اجرای تعهدات آمریکا در آن تفاهم، ظرف مدت ۷ روز تردد در تنگه هرمز را مجددا برقرار کند. حالا پازل رفتارهای پزشکیان و عراقچی در نیویورک کامل شده: یک نطق تند و پرشور در مجمع عمومی که تحسین همه جناحهای حاکمیت را برانگیزد و نوعی اجماع را نشان دهد، مذاکره پشت پرده با ویتکاف و کوشنر و به کار گرفتن میانجی قطری برای انتقال پیام و در نهایت رسانهای کردن آن به نحوی که فضای سیاسی داخلی آمریکا کاملا از کم و کیف آن مطلع شود و طبعا بیشتر فشار را به تیم ترامپ وارد کند.
تنها گاف این روند، خبر تسنیم در تهران در مورد مجوز نداشتن عراقچی برای مذاکره بود که به نظر نشانه ناهماهنگی تسنیم با هسته تصمیمگیرنده نظام بود نه ناهماهنگی عراقچی!
پیشنهاد تهران یک مانور تاکتیکی تمام عیار است: پیشنهاد در زمانی ارائه شده که هنوز امیدهایی برای نجات کمپین جمهوریخواهان در انتخابات مجلس نمایندگان وجود دارد. سرعت پیشنهادی در آن هم به نحوی است که طیفهایی در دولت ترامپ و مشخصا جریان ماگا را به وسوسه بیندازد که با پذیرش آن و کاهش قیمت سوخت و تورم امیدهای خود را برای کنترل کنگره تداوم بخشند. در عین حال در صورت رد این پیشنهاد زمان کافی برای تشدید تنش توسط ایران قبل از انتخابات کنگره هم وجود دارد.
میانجی قطری و عمان هم بشدت از این پیشنهاد دفاع میکنند. هرچند خبر چندانی از پاکستان نیست که البته شاید نشانه نارضایتی یا حداقل تردید عربستان در مورد این پیشنهاد است. عربستان برای همراه شدن با چنین پیشنهاداتی احتمالا امتیازاتی در جبهه یمن طلب میکند.
شاید از همه اینها مهمتر نشان دادن تفاهم نظر کامل با چین است. درحالی که چین خواستار بازگشت ایران و آمریکا به تفاهم اسلامآباد شده، ایران بسرعت طرحی برای این بازگشت تدارک دیده که ملاحظات راهبردی چین در آن دیده شده است.
اما این همه در سطح تاکتیکی روی داده است. در سطح راهبردی بنبست همچنان ادامه دارد: بیشینه امتیازی که آمریکا حاضر است به ایران بدهد، با کمینه امتیاز مدنظر ایران فاصله دارد. آمریکا در سطح توازن قوا حداکثر ایران را در سطح قبل از جنگ قبول میکند و حداقل انتظار ایران کنترل بر تنگه هرمز بعنوان یک اهرم راهبردی در توازن قوای منطقهای است. آمریکا میخواهد مسئله هستهای و تنگه هرمز را با هم حل کند و ایران قصد دارد که نخست امتیاز هرمز را نقد کند و سپس با دست بالا در مورد پرونده هستهای مذاکره کند.
دو طرف برای اثبات اینکه روند به سود آنها در حرکت است شواهدی دارند. مقامات تهران مدام نمودار قیمت نفت را نشان میدهند و بر روی بهره اوراق قرضه آمریکا تاکید دارند که نوید تورم سنگین میدهد. آنها روی چشم انداز باخت جمهوریخواهان در انتخابات کنگره سرمایهگذاری کردهاند. آمریکاییها تازه فاز جدیدی از حصر اقتصادی ایران را آغاز کردهاند و از لغو پروازهای ایران به تمام فرودگاههای همسایه سرمستند. محاصره دریایی هم امان اقتصاد ایران را بریده و وضع امنیتی ممکن است ایران را درگیر مسائل امنیت داخلی کند. همزمان نفت در حال نشت از تنگه هرمز است و بازار نفت دچار افسارگسیختگی نشده.
فرماندهان و دیپلماتهای تهران روی نقشه بابالمندب را نشان میدهند که دو هفته است به دست حوثیهای یمن، متحدان نزدیک ایران، افتاده است. حالا کلید دو تنگه در جیب محور مقاومت است. آمریکاییها میتوانند انفجار تپههای علی الطاهر لبنان را نشانه فرسایش تدریجی محور مقاومت بدانند.
امارات و اسرائیل و فعلا عربستان با تفاهم مخالفند و قطر و عمان به آن مشتاق. اینجا هم موازنه راهبردی چندان برهم نخورده است.
در غیاب تغییر در واقعیت راهبردی، اولویتهای راهبردی و ذهنیت راهبردی در اتاقهای تصمیمگیر در تهران و واشنگتن، بعید است این پیشنهاد به معجزهای منجر شود. مانور تاکتیکی پزشکیان و عراقچی بسیار چیرهدستانه بود اما این چیره دستی تاکتیکی تنها یکی از شروط لازم برای پایان این جنگ است. تردیدی نیست که گاه انباشت خلاقیت و مانورهای تاکتیکی میتواند مقدمه تغییری راهبردی باشد. مثلا شاید یک مانور چیره دستانه در جبهه یمن در اقناع عربستان موثر باشد.
باید منتظر ماند و دید این مانور تاکتیکی میتواند رخنهای در دیوار بیرحم بنبست راهبردی ایجاد کند یا همچنان باید در این بنبست به انتظار باد و باران و بمب بود.
مانور دیپلماتیک ایران با وعده توافق ۷روزه؛ چیرهدستی تاکتیکی در بنبست راهبردی
Share This Article
بدون دیدگاه





