مهستان؛ چین و روسیه با ارجاع به آنکه مکانیزم ماشه محل اختلاف آنها با قدرتهای غربی است از تمدید فعالیت گروه موسوم به کارشناسان کمیته تحریمهای ایران، ممانعت بعمل آوردند و قطعنامه پیشنهادی آمریکا و شرکایش را وتو کردند. این سومین بار پیاپی است که چین و روسیه تصویب قطعنامههای شوای امنیت علیه ایران را وتو میکنند.
این یک امر بدیهی در مناسبات بینالملل است که دولتها بر مبنای منافع کوتاه مدت و بلند مدتشان تصمیماتشان را اتخاذ میکنند. بنابراین وتوهای متعدد و پیاپی این دو کشور تنها از معبر مشترکالمنافع شدن این دولتها قابل فهم است. مشترکالمنافع در برابر دولت نئوکان ترامپ و شرکایش که از افراطیترین دیدگاههای سیاسی و مذهبی حمایت میکنند یا آنکه حمایت میشوند.
چین بتازگی اعمال تحریمهای جدید بر علیه خریداران نفت روسیه (یعنی چین و هند) از سوی آمریکا را نیز محکوم کرده است و دهلی نو نیز اعتراض شدید خود را به واشنگتن رسانده است و در سفر عراقچی به پکن، وانگیی وزیر خارجه چین گفته است تنش در خلیج فارس بهتر است که با بازگشت به تفاهمنامه اسلامآباد کنترل شود. تفاهمنامهای که بوضوح به نفع ایران است ولی بدلیل تحرکاتی علیه کشتیرانی در تنگه هرمز و خروج زودهنگام ترامپ از آن عملا بر روی کاغذ باقی مانده است.
اگرچه دهلی بنا به سنت چندهه گذشته شریک راهبردی ایالات متحده است و با اسرائیل نیز روابط تنگاتنگی دارد اما در این سالها با روسیه بویژه در حوزه انرژی تفاهمات و قراردادهای همکاری متعددی را منعقد کرده است که بعنوان دو عضو اصلی سازمان همکاری شانگهای و بریکس ، قطع ارتباط آنها بنظر پیچیدهتر از آن است که با فشارهای واشنگتن به نتیجه برسد.
در واقع آنچه در سطور بالاتر ذکر شد شمایی کلی از زد و خوردهایی است که در سطوح دیپلماتیک در جهان در جریان است. زد و خوردهایی که بوضوح آینه زد و خوردهای نظامی در جبهههای روسیه و اوکراین و همچنین آمریکا و اسرائیل علیه ایران است.
وقتی چین و روسیه مشترکا از حق وتوی خود در برابر قطعنامه پیشنهادی آمریکا بهره میگیرند و یا آنکه دولت آمریکا از سوی کنگره این مجوز را مییابد که بر خریداران نفت روسیه، تعرفههای ۱۰۰ درصدی وضع میکند و با واکنش شدید دهلی و پکن روبرو میشود دست کم این نتیجه روشن است که شرق جهان (نه به معنای ایدئولوژیک آن بلکه در معنای جغرافیاییاش) در برابر غرب جهان به یک صفآرایی تازه کشیده شده است و همچنین فهم هرگونه حل منازعه در ایران بدون حل منازعه در اوکراین، نابسنده و ناقص باقی میماند.
شاید برای فهم ادعای مزبور بد نباشد که یادآوری کنیم که روسیه پس از تحریمهای اروپا به فروش انرژی خود به چین و هند روی میآورد و در واقع این دو قطب جدید تولید در جهان که توانستهاند انحصار کلاسیک اروپایی (بافرض آنکه آمریکا خود نیز مخلوق اروپاییهاست) در زمینه تولید را بشکنند، این فرصت را به مسکو بخشیده است تا از وابستگی به اروپا خود را برهاند. اما این چرخش ژئو اکونومیکی روسها تنها با همکاری کشوری مهم در جغرافیای جهان است که امکان تکامل خود را مییابد. تنها با حضور دولتی همسو در تهران است که روسیه میتواند نفت و گاز خود را به آنسوی جهان برساند. اگر خلیج فارس و کرانه ایرانی دریای عمان از دست دولتی همسوی مسکو در تهران خارج شود، آنگاه روسها نه تنها نمیتوانند چرخش ژئو اکونومیکال خود را تکمیل کنند بلکه بسادگی بواسطه دولتی همسوی واشنگتن در تهران بسوی یک خفگی ژئوپلیتیکی (با توجه به جنگ در جبهههای غربیاش) رانده میشوند.
چین نیز اگر دولت همسوی خود در تهران را از دست بدهد بسادگی میتواند توسط آمریکا تحت فشار واقع شود. در واقع با توجه به اینکه بالغ بر ۹۰ درصد تجارت دریایی چین از بنادر شرقی این کشور در حال انجام است و مسیر دریایی این بنادر بویژه در حوزه انرژی از خلیج فارس تا تنگه مالاگا در شمال سنگاپور تا تنگه تایوان را شامل میشود از دست دادن تنگه هرمز و خلیج فارس به نفع واشنگتن میتواند حلقه محاصره دریایی چین را، با عنایت به اتحاد سنگاپور و تایوان با آمریکا، تکمیل کند. در واقع تسلط بر گلوگاههای آبی به تنهایی برای اعمال محاصره و اختلال تجارت کافی است.
از این رو نزدیکی چین و روسیه به ایران وحمایتهای دیپلماتیکشان از تهران در پرتو مشترک المنافع شدن آنها آنچنان که در سطور بالا به اختصار بیان شد، میتواند قابل فهم شود و هم آنکه جبهههای اوکراین و ایران اگرچه از نظر جغرافیایی با یکدیگر در پیوند نیست ولی از نظر جغرافیای اقتصادی به یکدیگر مرتبط و بخشی از یک نبرد جهانی برای باز تنظیم ترتیبات امنیتی جدید در جهان است.
وتوی دوباره چین و روسیه به نفع ایران؛ صفآرایی شرق و غرب از اوکراین تا ایران
Share This Article
بدون دیدگاه





