مهستان؛ ادعای مکرر ترامپ مبنی بر اینکه «جنگ با ایران نزدیک است تا جلوی دستیابی تهران به سلاح اتمی گرفته شود»، یک پردهپوشی سیاسی برای پنهان کردن یک بحران ساختاری است. اگر هدف واشنگتن مهار اتمی ایران بود، این دستاورد پیشتر از طریق چارچوبهای چندجانبهای نظیر برجام با کمترین هزینه محقق شده بود. فرضیه استفاده اتمی ایران علیه غرب یا شرق آسیا نامعقول و ناموجه است و حمله به اسرائیل نیز بهدلیل موقعیت قدس و موازنه بقا، سناریویی غیرواقعی محسوب میشود. هزینهکردن تریلیونها دلار برای جنگی که پیشتر مسیرهای مهار دیپلماتیک داشت، نشان میدهد بمب واقعی نه در کوهها و تاسیسات زیرزمینی ایران، بلکه در ساختار اقتصاد سیاسی آمریکا قرار دارد.
روایتهای مداخله آمریکا در دهههای گذشته مدام تغییر نام دادهاند: از «مهار کمونیسم» تا «جنگ با تروریسم» و «دفاع از حقوق بشر». اما موتور محرک همه آنها حفظ هژمونی مالی واشنگتن بوده است. از دهه ۱۹۷۰ و پس از کنار گذاشتن استاندارد طلا توسط نیکسون، ستون فقرات دلار با پیوند خوردن به نفت و بازیافت دلارهای نفتی حفظ شد؛ در دورانی که چین در فقر مائویستی بود و اروپا ویران از جنگ. اما بقای این سلطه مشروط به کنترل کالای واقعی و نبض تولید بود. انتقال دههها سرمایه آمریکایی به شرق آسیا برای دستیابی به نیروی کار ارزان، نهتنها واشنگتن را به بزرگترین بدهکار جهان تبدیل کرد، بلکه نبض تولید جهانی را به دست چین و اروپا سپرد. اکنون اسلحه آزادی سرمایهداری به سمت خود آمریکا شلیک شده است.
هدف راهبردی واشنگتن مهار رقبایی است که سهم تولید جهانی را بلعیدهاند. تعرفههای تجاری به تنهایی قادر به بازگرداندن چرخههای بزرگ صنعتی به خاک آمریکا نیستند؛ بنابراین آمریکا نیازمند شوک ژئوپلیتیک است. در این پازل، جنگ با ایران و ناامنی خلیجفارس، هدف غایی نیست بلکه اهرم اصلی برای تسلط بر گلوگاههاست. تنگه هرمز تنها مسیر نفت نیست؛ معبر حیاتی تأمین مواد اولیه، پتروشیمی و انرژی ارزان برای چین و اروپاست. اختلال در این شریان، هزینه تمامشده تولید را در اروپا و شرق آسیا به مرحله بحران میرساند—بحرانی که نشانههای آن از پیش با بحران سوخت در اروپا و ایستگاههای فرانسه آشکار شد. زمینگیر کردن تولید غیرآمریکایی، شرکتهای بینالمللی را ناچار به مهاجرت سرمایه و احیای مجدد تولید در خاک ایالات متحده میکند.
جنگ با ایران بازتولید نسخه نیکسون در قرن بیستویکم است؛ اینبار نه برای پشتوانهسازی دلار با نفت، بلکه برای تصاحب فیزیکی نفت و هدایت نبض مواد اولیه جهان. پیامد اجتنابناپذیر چنین سناریویی، شعلهور شدن آتش یک جنگ فراگیر اقتصادی و نظامی جهانی است. برای سیاستگذار در تهران، فهم این معادله نقشه راه را تغییر میدهد: ورود به دوقطبیسازی اتمی، بازی در زمین حریف است؛ چراکه ریشه تنش، نزاع بقای هژمونی تولید و مالی آمریکاست. ایران میتواند از تضاد منافع تولیدکنندگان بزرگ (بهویژه چین و اتحادیه اروپا) با راهبرد تنشزای واشنگتن استفاده کند و با ایجاد چترهای امنیتیِ مشترک برای تضمین جریان مواد اولیه، هزینه واشنگتن را در به گروگان گرفتن اقتصاد جهانی غیرقابلتحمل سازد.





