مهستان؛ عبدالرضا مرادی: گزارشهای اخیر رسانهای از مذاکرات ایران و آمریکا حکایت از وجود گرهی به نام «ترتیب اجرای اقدامات» دارد و این پرسش ایجاد شده است که کدام طرف باید ابتدا گام خود را بردارد.[۱] اگر بخشی از بنبست کنونی واقعاً ناشی از همین مسئله باشد، شاید راهحل را نباید فقط میان دو گزینه «ابتدا ایران» یا «ابتدا آمریکا» جستوجو کرد. گزینه سومی نیز وجود دارد: توافق بر اقدامات متناظر، آمادهسازی کامل آنها و فعالشدن اقدامات دو طرف در یک روز و ساعت مشترک به صورت متقابل و قابل راستیآزمایی.
آنچه در این یادداشت مطرح میشود، صرفاً یک پیشنهاد تحلیلی درباره سازوکار اجرای توافق احتمالی است و متضمن اطلاع از محتوای مذاکرات، انتساب این پیشنهاد به مذاکرهکنندگان یا بیان موضع هیچیک از طرفین نیست.
گرهِ «چه کسی اول اقدام کند؟»
در شرایط بیاعتمادی عمیق، ترتیب اجرای اقدامات ، بخش مهمی از توافق و شاید یکی از دشوارترین اجزای آن است. هیچیک از طرفین نمیخواهند ابتدا بخشی از اهرمهای خود را واگذار کنند و سپس منتظر اجرای تعهد طرف دیگر بمانند؛ بهویژه آنکه در حوزه تحریمها، میان اعلام حقوقی رفع یک محدودیت و برخورداری عملی ایران از آثار اقتصادی آن، ممکن است فاصله وجود داشته باشد. اگر چنین است، شاید پرسش مناسب این نباشد که «چه کسی باید اول اقدام کند؟» بلکه باید پرسید: «چه ضرورتی وجود دارد که یکی از طرفین باید اول اقدام کند؟» واقعیت این است که تقدم اقدام یکی از طرفین، ضرورتِ ذاتیِ توافق نیست؛ بلکه صرفاً یکی از شیوههای اجرای آن است. هنگامی که اقدامات متقابل، از پیش، بهطور دقیق تعیین شده و آمادگی طرفین برای اجرای آنها نیز قابل احراز باشد، میتوان سازوکار اجرا را بهگونهای طراحی کرد که هیچیک ناچار نباشد ریسک «اقدام نخست» را بهتنهایی بپذیرد.
راهحل پیشنهادی؛ ساعت اجرای مشترک
بر این اساس، ایران و آمریکا میتوانند ابتدا از طریق مذاکره مستقیم یا غیرمستقیم، درباره اقدامات دقیق و متناظر ، توافق کنند و تمام مقدمات حقوقی، اداری و فنی اجرای آنها را فراهم سازند؛ اما آثار اصلی اقدامات و اجرای آنها تا زمان از پیش تعیینشده فعال نشود. سپس برای هر بسته از تعهدات، روز و ساعت مشخصی بهعنوان « ساعت اجرای مشترک» تعیین شود. البته همزمانی به معنای انجام همهچیز در یک ثانیه نیست. طبیعتاً همه اقدامات هستهای، بانکی، نفتی یا دریایی را نمیتوان در یک لحظه تکمیل کرد. بنابراین «ساعت اجرای مشترک» را نباید به معنای اجرا و پایان همه تعهدات در یک زمان، دانست؛ بلکه مقصود، فعالشدن همزمان آثار حقوقی و عملیاتیِ اقدامات متناظر است. برای اقدامات زمانبر نیز میتوان مراحل مشخص و قابل سنجشی تعریف کرد و اقدام متناظر طرف دیگر را به همان مراحل متصل ساخت. به این ترتیب، تقدم و تأخر میان ایران و آمریکا تا حد زیادی جای خود را به ترتیب اجرای بستههای مشترک میدهد و علاوه بر کمک به برونرفت از وضعیت موجود، میتواند گامی در مسیر کاهش بیاعتمادی طرفین باشد.
درس برجام؛ نه تکرار آن
تجربه «روز اجرای برجام» نشان داد که از نظر حقوقی و فنی میتوان مجموعه بزرگی از اقدامات را از قبل آماده و برای آنها زمان اجرا تعیین کرد. اما سخن اصلی این یادداشت، تکرار همان سازوکار نیست. در پیشنهاد حاضر، راستیآزمایی پیش از ساعت مشترک باید تا حد امکان ناظر بر آمادگی هر دو طرف برای اجرای اقدامات متناظر باشد، نه اجرای نهایی تعهد اصلی یک طرف بهعنوان شرط آغاز تعهد طرف دیگر. تجربه برجام همچنین نشان داد که ممکن است ، میان رفع حقوقی تحریمها و برخورداری عملی ایران از آثار اقتصادی مورد انتظار، فاصله ایجاد شود و خروج آمریکا از توافق در سال ۲۰۱۸ نیز مسئله پایداری تعهدات را برجسته کرد.[۲] از این تجربه میتوان یک درس عملی گرفت: فاصله میان تعهد، اجرا و دریافت منفعت متناظر باید کوتاه و قابل سنجش باشد.
چرا اکنون؟
اهمیت یافتن راهحل برای این گره صرفاً نظری نیست. براساس گزارشی که سوم اکتبر منتشر شد، شماری از عالیترین مقامات امنیتی و سیاست خارجی دولت آمریکا در نشستی چندساعته در کمپدیوید، گامهای بعدی در قبال ایران و تحولات یمن را بررسی کردهاند.[۳] در سوی مقابل نیز ایران صرفاً در انتظار نتیجه مذاکرات نمانده است. گزارشهای منتشرشده حاکی است فرماندهان و مقامات ارشد ایران، همزمان با باز نگهداشتن مسیر دیپلماسی، سناریوهای مقابله با حملات احتمالی جدید آمریکا را بررسی کرده و برای پاسخی گستردهتر و شدیدتر از مراحل پیشین آماده میشوند؛ پاسخی که در صورت گسترش درگیری، میتواند دامنه جغرافیایی و بازیگران درگیر در بحران را نیز افزایش دهد.[۴] از گزارش مربوط به نشست کمپدیوید و نیز گزارشهای مربوط به سناریوهای پاسخ ایران نمیتوان نتیجه گرفت که طرفین تصمیم قطعی به ازسرگیری عملیات گسترده نظامی یا گسترش درگیری گرفتهاند؛ اما قرار گرفتن برنامهریزی نظامی و دیپلماسی در کنار یکدیگر در هر دو سوی منازعه نشان میدهد که زمان و هزینه ادامه بنبست اهمیت بیشتری یافته است. در چنین شرایطی، اگر بخشی از اختلاف واقعاً بر سر این است که کدام طرف نخست اقدام کند، نباید اجازه داد یک مسئله مربوط به شیوه اجرای توافق، به عاملی برای از دست رفتن امکان دیپلماسی و حرکت دو طرف به سوی چرخهای از حمله، پاسخ متقابل و گسترش دامنه درگیری تبدیل شود. از این منظر، شاید راه برونرفت از این گره نه تقدم ایران و نه تقدم آمریکا، بلکه توافق بر یک «ساعت اجرای مشترک» باشد. نه ایران اول، نه آمریکا؛ هر دو در زمان توافقشده .
این پیشنهاد درباره محتوای امتیازات طرفین نیست؛ درباره معماری اجرای توافق احتمالی است. منطق آن نیز ساده است:
تعهد در برابر تعهد؛
آمادگی در برابر آمادگی؛
اقدام در برابر اقدام؛
راستیآزمایی در برابر راستیآزمایی.
ایران مجبور نباشد امروز اقدام کند به امید آنکه آمریکا فردا اقدام کند؛ آمریکا نیز مجبور نباشد ابتدا اهرم خود را کنار بگذارد و منتظر اقدام ایران بماند. ابتدا توافق بر اقدامات متناظر؛ سپس آمادگی متقارن؛ احراز آمادگی هر دو طرف؛ تعیین ساعت مشترک؛ فعالشدن اقدامات متناظر و راستیآزمایی دوطرفه. اگر مشکل این است که هیچیک نمیخواهد «اول» باشد، شاید راهحل این باشد که هیچکدام اول نباشد. گاهی برای عبور از یک بنبست مذاکراتی، لازم نیست پاسخ تازهای برای پرسش قدیمی پیدا کرد؛ میتوان خود پرسش را تغییر داد.
منابع و مستندات
[۱]رویترز، ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶: گزارش دریافت پاسخ آمریکا به طرح هفتروزه ایران از طریق میانجیهای قطری و اختلاف بر سر ترتیب اجرای اقدامات.
[۲] وزارت خزانهداری آمریکا: اسناد مربوط به تصمیم ۸ مه ۲۰۱۸ برای توقف مشارکت آمریکا در برجام و بازگرداندن تحریمها.
[۳]آکسیوس، ۳ اکتبر ۲۰۲۶: گزارش مبتنی بر اظهارات سه مقام آمریکایی درباره نشست مقامات ارشد امنیت ملی دولت آمریکا در کمپدیوید و بررسی گامهای بعدی در قبال ایران و یمن.
[۴] رویترز، ۲ اکتبر ۲۰۲۶: گزارش درباره بررسی سناریوهای پاسخ از سوی فرماندهان و مقامات ارشد ایران در صورت ازسرگیری حملات گسترده آمریکا؛ از جمله آمادگی برای پاسخی شدیدتر و بررسی گسترش دامنه اهداف، همزمان با ادامه تلاشهای دیپلماتیک.





