مهستان؛ امین رشیدی: علی پروین، که طرفداران فوتبال به او لقب سلطان داده اند در مصاحبه ای می گوید در تاریخ فوتبال ایران، بازیکن روی دست پرویز نیامده است.
آمار و ارقام هم این ادعای سلطان را تایید می کند. تیم ملی فوتبال ایران تاکنون، فقط سه بار قهرمان جام ملتهای آسیا شده و پرویز قلیچ خانی، تنها بازیکنی است که در هر سه بار، دستش به جام قهرمانی رسیده است.
بچه محله صابون پزخانه میدان شوش تهران، فرزند کارگر زحمتکش کوره های آجرپزی، همزمان با تحصیل در مدرسه، به فوتبال علاقمند شد و در سن هفده سالگی از مسیر تیم البرز (تیم دوم باشگاه کیان) به تیم اصلی راه یافت و با درخشش در نخستین بازی در برابر شاهین دکتر اکرامی، وارد مسیر افتخارآفرینی در فوتبال ایران و آسیا شد.
کیانی شجاع، شاگرد خلف مکتب منصور امیرآصفی خیلی زود لباس تیم ملی فوتبال ایران را به تن کرد و علاوه بر بازی در المپیک توکیو، در هر سه قهرمانی ایران در جام ملتهای آسیا، جزو نفرات اصلی بود. پنداری قهرمانی در جام ملتهای آسیا با سردار قلیچ شروع شد و به پایان رسید و پنجاه سال است که برای ایرانیان تبدیل به حسرت شده است.
پرویز قلیچ خانی، به تعبیری نخستین حماسه ساز تاریخ فوتبال ایران است. در شبی که تهران تا صبح نخوابید شوت سنگین پرویز در کنج دروازه اسرائیل آرام گرفت تا مدافع عنوان قهرمانی جام ملتهای آسیا، تاج قهرمانی را در تهران بر سر میزبان مسابقات بگذارد و به سرزمینهای اشغالی برگردد.
حماسه ساز امجدیه اما صاحب سلوکی بود که در ذاتش فروتنی و احترام به ملت و پیشکسوتان نهفته بود. هیچکس به خاطر ندارد که قلیچ خانی در اعتراض به مربیانش به ساک ورزشی و یخدان کنار زمین لگد زده باشد یا در مقابل دیدگان مخاطبان میلیونی تلویزیون کلامی خارج از چارچوب ادب بر زبان جاری کند.
پرویز قلیچ خانی علاوه بر همه قابلیتهای فنی و ورزشی و ویژگیهای اخلاقی، اهل فکر و صاحب عقیده بود. و این مشخصه در پنجاه سال آخر زندگی برای وی دردسرساز بود. چرا که فارغ از نام و نوع نظام سیاسی حاکم، مغضوب و دور از میدان ورزش شد و تمرکزش بر پیگیری ایده و عقیده سیاسی اش بود. و حال و روز ملتی که خود را از سرمایه های انسانی اش به خاطر طرز فکر یا اعتقادات سیاسی و مذهبی ایشان محروم می کند چندان دلپذیر و جذاب نیست.
چنین بود که ورزش و جامعه ایران در پنج دهه گذشته، خود را از حضور و وجود یکی از مفاخر بین المللی اش محروم کرد و وقتی کار به بیماری قلیچ خانی رسید، زخم فراق طرفین آنقدر در روان پرویز و خانواده اش عمیق بود که علیرغم برخی تلاشها برای بازگشت او به وطن، نه در دلشان، شوقی برای برگشت مانده بود و نه در پایشان توانی برای راهی شدن به میهن.
درست در پانزدهمین سالروز درگذشت ناصر حجازی، جامعه ایران، پرویز قلیچ خانی را هم در غربت از دست داد و حسرتی بر حسرتهای بی شمار این ملک و ملت افزوده شد. چه بسا چند روز دیگر در حاشیه مسابقات جام جهانی فوتبال، فیفا نام و یاد پرویز قلیچ خانی را در جمع بزرگان از دست رفته فوتبال جهان گرامی بدارد، ولی دریغ که از او در وطنش نه گوری هست و نه نامی بر مکانی.
داستان سرگذشت و سرنوشت حماسه ساز امجدیه، روایتگر سرگذشت و سرنوشت ملتی است که در سیر تاریخی اش از «هر کسی که با من نیست علیه من است» به «هر کسی با من نیست دشمن من است» رسیده و نشیب زوالش به اندازه فاصله امجدیه تا ملبورن عمیق شده است.





