مهستان؛ اروند رود، یا دقیقتر، خط تالوگ اروند رود، مهمترین عامل اختلاف ایران و عراق بود، اختلافی که نتیجهاش یک جنگ هشتساله بود. خرمشهر هم مهمترین بندر ایرانی این رود بود و قابل درک است که چقدر این بندر برای صدام حسین مهم بود و برای همین، یکی از اولین اقدامات عراق در آغاز جنگ، تسخیر این شهر بود. شهر، حدود یک سال و نیم در اشغال بود تا اینکه یکی از بزرگترین عملیاتهای نیروهای مسلح ایران در دهم اردیبهشت ۱۳۶۱ و به فرماندهی علی صیاد شیرازی آغاز شد و ظرف سه هفته، در سوم خرداد ماه، خرمشهر آزاد شد.
این پیروزی اما ممکن نبود مگر با از بین رفتن پل متحرک لجستیکی که عراق روی اروند رود ساخته بود تا بتواند از نیروهای عراقی مستقر در خرمشهر پشتیبانی کند. پلی که با سامانه پدافندی ویژهای حراست میشد. چندین تلاش ایران برای انهدام این پل بینتیجه مانده بود تا اینکه کار به دستان یکی از نوابغ تاریخ نیروی هوایی سپرده شد، خلبان محمود اسکندری.
هفتم اردیبهشت ماه، اسکندری با دو هواپیمای پشتیبان از جنوبیترین نقطه ممکن وارد آسمان عراق شد، پشتیبانها حواس پدافند عراقی را پرت کردند، اسکندری در لب مرز عراق و کویت پرواز کرد و به نحوی که سامانه پدافندی عراق اصلاً متوجه حضورش نشد، وارد آسمان عراق شد و به سوی خرمشهر پیچید و پل اروند که چندان قابل روئت هم نبود را منهدم کرد و عملاً نیروهای عراقی را بین قوای ایران و آب خروشان اروند، محاصره کرد و اینگونه، همگان در سوم خرداد از رادیو شنیدند: «خرمشهر، شهر خون، آزاد شد.»
اسکندری عملیاتهای پیچیده بزرگ دیگری را هم انجام داده است، از حضور در عملیات تاریخی «اچ3» تا بازگرداندن جنگده آسیب دیده در همان عملیات، از سوریه به ایران، با عبور از آسمان بغداد! اساساً اسکندری به قدری در آسمان بغداد عملیات انجام داده بود که به «محمود بغدادی» معروف شده بود. اوج درخشش او، تیر ۱۳۶۱ بود، زمانی که او به همراه عباس دوران، روی آسمان عراق ظاهر شدند و پالایشگاه الدّوره عراق را نابود کردند. عباس دوران در این عملیات شهید شد اما اسکندری، پس از هدف قرار دادن پالایشگاه، به نحوی روی آسمان بغداد مانور داد که خبرنگار بیبیسی گزارش کرد: «وقتی از طبقه چهارم هتل بغداد بیرون را نگاه کردم، سقف جنگنده ایرانی را که از روبروی هتل عبور میکرد، زیر پایم دیدم.»
اسکندری با این عملیات نشست دورهای جنبش عدم تعهد که قرار بود در بغداد برگزار شود را تعطیل کرد و توانمندی افسانهای خودش را هم به رخ جهانیان کشاند. حتی از بعد از عملیات، روی فرکانس گارد، به نحوی که تمام خلبانان در شعاعی مشخص بشنوند، صدام را تهدید کرد که دفعه بعد، در کاخش به سراغ او خواهد آمد.
اسکندری اما سرنوشت تلخی داشت، به تلخی سرنوشت ایران. اویی که از سوی دولت مصر با پیشنهادهای مالی هنگفت مواجه شده بود اما حاضر نشده بود به میهنش پشت کند، اویی که در هنگام کودتای نوژه، در این پایگاه مستقر بود اما هیچگاه رد پای او در این کودتا پیدا نشد، در سال ۱۳۶۶ متهم به همکاری با سلطنتطلبان یا به رواتی مجاهدین خلق شد و در حالی که ارتش ایران به چنین نیروی توانمندی نیاز داشت، او به زندان افتاد. اسکندری چند ماه بعد از زندان آزاد و از اتهام وارده، تبرئه شد اما به اجبار، بازنشستهاش کردند و اجازه پرواز به او ندادند تا او، در ۱۳۸۱ و روی زمین، قربانی ارابه مرگی به نام پراید شود.
از پس مرگ اسکندری، نام او، تا حدودی، باز هم به روایتهای جنگ بازگشت و بر نقش او در آزادسازی خرمشهر تأکید شد. او پلی حیاتی را از روی رودی حیاتی حذف کرد تا بندری حیاتی در حاشیه این رود، در دامان ایران باقی بماند، بندری که امروز، حال روز خوبی ندارد، درست مثل آن رود، رودی که بیش از ۱۸۸ هزار نفر جان خود را دادند تا کشتیهای ایرانی کماکان بتوانند آزادانه روی آب آن عبور و مرور کنند ولی، امروز و در ۴۴امین سالگرد آزادسازی خرمشهر، رود اروند امکان کشتیرانی ندارد، چرا که گلولای آن را مسدود کرده و باز کردن این انسداد، گویی نه اولویت هیچ یک از دولت مردان ایرانیست و نه هیچ یک از دولتمردان عراقی. اروند چون محمود اسکندری به فراموشی سپرده شده و حال و روز خرمشهر، چون حال و روز تمام ایران، خوش نیست.
آزادی خرمشهر؛ شادی گرفتار در گلولای بیتدبیری
Share This Article
بدون دیدگاه





