مهستان؛ تمدید یک طرفه آتشبس از سوی ترامپ پس از دو روز طاقتفرسا با خبرهای ضد و نقیض از اعزام هیئت آمریکایی به اسلامآباد، در نهایت اگرچه کمی از التهاب شروع جنگ دوباره کاست اما از سوی دیگری بر ابهامات متعدد وضعیت جنگی افزود. گویی که از وضعیت توقف جنگ به تعلیق جنگ شلیک شدهباشیم.
اما ترامپ چرا دست به چنین تصمیمی زدهاست؟ او که برای بار دوم است از تهدید به زیرساختها عقبنشینی میکند.
در ظاهر امر بنابر گزارشهای رسانههای آمریکایی، ترامپ و دستیارانش به این نتیجه رسیدهاند که شروع جنگ بطور کلی اشتباه بوده و امروز بدنبال خروج از آن هستند و طبیعی است که نخواهند دور جدیدی از تنشها را آغاز کنند.
نگرش دیگری که میتواند در فهم این تصمیم واشنگتن ما را یاری کند توجه به این نکته است که ادامه درگیریهای مستقیم نظامی چه چیزی را عاید آمریکایی ها میکرد؟
به نظر میرسد برآورد کاخ سفید این بودهاست که دور تازه عملیات نظامی نه تنها به از بین بردن هدف درخوری منتهی نمیشود بلکه چنانکه بسوی ازبین بردن زیرساختها هدایت شود با توجه به پاسخهای همتراز ایران، اوضاع میتواند بسرعت غیرقابل کنترل گردد و اقتصاد در سطح جهانی را با بحرانی بلند مدت مواجه گرداند.
چیزی که بدلیل پیامدهای مستقیم آن در آمریکا، دولت ترامپ بشدت از آن پرهیز دارد.
بنابراین اجتناب از رویارویی مستقیم نظامی هم از کنترل خارج شدن جنگ را ممانعت میکند و هم آن که تاکتیک محاصره نظامی، در جهت راهبرد پیش از جنگ او در قبال ایران است که مبتنی بر فشار حداکثری اعمال میگردید و هم آن که تا حدی در جهت راهبرد چمنزنی اسراییل می تواند ملحوظ گردد.
از این رو آمریکا با اتخاذ چنین تصمیمی هم از هزینههای سرسام آور جنگ تا حدی کاستهاست هم اینکه اهرم بسته ماندن تنگه هرمز را در دستان ایران کم اثرتر از پیش می گرداند بنحوی که دیگر گذز زمان بصورت یکطرفه نمی تواند بضرر آمریکا باشد بلکه ایران نیز از این گذر زمان متضرر خواهد شد.
اما آنچه روشن است این است که این محاصره و بسته شدن تنگه بدلیل تبعات سنگین جهانی نمیتواند برای مدتی طولانی پایدار بماند و بطور قطع هر دو یا یکی از طرفین بزودی با عقب نشینی از مواضع سرسخت خود، به میز مذاکره بازخواهند گشت.
این تاب آوری اجتماعی و اقتصادی این دو کشور است که در نهایت تعیین کننده این مدت زمان خواهد بود.





